تبليغاتX
مشاوران جوان

مشاوران جوان

امروز نمایشگاه مطبوعات بودم

از یه نشریه ای با نام شادکامی و موفقیت تراکت گرفتم!

کاشکی نمیگرفتم که کمتر حسرت میخوردم!

روی تراکت نوشته: "مشاوره تلفنی ازدواج با دکتر فریور روزهای زوج ساعت ۱۱ تا ۱۲" والبته خدا خیرشون بده که رایگان بود!!!!

فکر کن چقد میشه پشت تلفن حرف زد و آدما رو شناخت!

چطور میشه در مورد یه عمر زندگی دو نفر آدم با یه تماس ساده تصمیم گرفت!

واقعاجای تاسف داره که این ماهنامه روانشناسی هست و من واقعا دلم به حال این رشته میسوزه و بیشتر از اون به حال آدمای ساده دلی که به این چرندیات اعتماد میکنن!

وتازه جمله های روی این برگه نوشته شده که من یکیشو براتون مینویسم:

" هر آنچه برای رسیدن به موفقیت نیاز دارم، در اختیار من است"

من که فکر میکنم ریشه این جمله مثبت اندیشی زیاده!! روانشناسی نمیخاد آدما رو گول بزنه!!

نمیخاد واقعیتهای زندگی رو کنار بزنه! به نظر من با این جمله داریم خودمون رو نابینا فرض میکنیم!

واقعیتها چیزایی هستن که ما میبینیم! زندگی و دنیا بهشت نیست! ما همه چیزو در اختیار نداریم و همینه که زیباست! همینه که به آدم انگیزه میده دنبال چیزایی که میخاد بره و رنج بکشه تا قدر عافیت رو بدونه!!

من فقط یه مشاور جوانم ولی جدا متاسفم!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت20:21توسط متین امراللهی نیا | |


هدف براي جوان ، همچون فانوس دريايي براي كشتي است كه مانع غرق شدنش در درياي زندگي مي شود
كشتي هاي اقيانوس پيما به مدد قطب نما و رادارها، مقصد خويش را در دل شب ‎هاي تاريك وطوفانهاي مهيب مي يابند . جوانان نيز در درياي زندگي به مدد هدف و آرماني كه دارند به ساحل سپيده مي رسند."


( ماردن)
اگر اين واقعيت را بپذيريم كه ذهن جوان ، ذهني پر تكاپو ، متفحص و جوينده است ، آن وقت پذيرش این مطلب كه آنها علاقمندند از زندگي و هدف آن ، بيشتر بپرسندآسانتر خواهد بود .

 

 هدف براي زندگي نسل معاصر ، همچون آهن رباي نيرومندي است كه تمامي ذرات وجود جوانان را به خود جذب مي كند و علاوه بر اينكه مانع از پراكندگي و تجزيه نيروهايشان مي شود، قادر است توان آنان را به طور متمركز ، در جهت ارزنده اي شكل داده و به كار گيرد.


هدفداري و آثار آن به شرح زیر است
1- انتخاب هدف در زندگي جوانان ، موجب تمركز قواي فكري و وحدت وجود آنان مي شود و مانع از هدررفتن توانايي هايشان مي شود.


2- قاطعيت و جديت از پيامدهاي مطلوب هدفداري نسل جوان است . زيرا آن كس كه مي داند از زندگي چه مي خواهد ، درمقابل با حوادث غافلگير نخواهد شد.


3- حل تعارض ها و ترديدها ي كشنده زندگي ، با انتخاب هدفي مطلوب ، ميسر است. سرگردان‎ های بي پايان برخي از جوانان ، معلول نداشتن هدف روشن و مشخص است.


4- قدرت تأثير گذاري نسل جوان بر اطرافيان ، به نوع هدف زندگي بستگي دارد . هدفداري به جوانان ، سرعت عمل، انتخاب مؤثر و قابل دفاع و صراحت خاصي مي بخشد.


5- بهره گيري از فرصت ها يا به عبارتي " مديريت زمان" از آثار مطلوب هدفداري است، زيرا كسي كه به خوبي مي داند، " هدف اعلاي زندگي چيست" ، فرصت ها را خود مي سازدو منتظرفرا رسيدن فرصت نمي ماند

+نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت17:36توسط فیاض علی نژادی | |

سلام

بازم به خودم که اومدم حتی اگر دیر

                     الا یا ایها الساقی ادرکاسا و نا ولها

                    که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

روز بزرگداشت خواجه شیراز(حافظ عزیز)رو به همه حافظ دوستان تبریک می گم

روزی عصبانی میای تو اتاقت و از روی عصبانیت و بی حوصلگی اون میخ دور و بر تو بر میداری و میزنی به دیوار

بعد از چند دقیقه یا ساعت یا حتی روز پشیمون میشی و میخوای میخ رو در بیاری که خلاصه با سختی زیاد یا کم موفق میشی اما خدایی جاش میمونه دیگه

تصمیم میگیری هر جوری شده جاشو محو کنی اما و اما

هر کاری بکنی بازم اون تهش جاش مونده نه؟؟فکر میکنید می ارزه این همه زحمت برای یه کار نادرست

به ظاهر کوچیک

حالامیریم سر اصل مطلب که اون میخ حکم حرف

نا به جا و بد و... رو داره که روی دیوار دل یکی کوبیدی .

اگه اصل داستان رو یادت رفت از اول بخون تا اثر حرف رو بفهمی

 

+نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت6:21توسط زهرا رحیمی | |

                                                          

اللهم لک صمنا وعلی رزقک افطرنا...فتقبل منا انک انت السمیع والعلیم.... 1ماه گذشت...بالاخره ماه رمضونم با همه قشنگیاش تموم شد....انگار همین دیروز بود که اولین سحر بیدار شدیوبا خدای خودت عهد بستی که یه ماه،نسبت به ماههای دیگه بیشتر بندگی کنی....انگار همین دیروز بودکه یه روز طولانی تا اذانوصبر کردیو موقع افطار به خودت گفتی:یعنی میتونم تا آخر ماه رمضون زنده بمونم؟؟؟؟؟؟؟؟آخه خودمونیم امسال ،روزه گرفتن نسبت به سالهای پیش سخت تر بود...چقدر برات قشنگ بود لحظه ی افطار،ربنای شجریانو اذان موذن زاده رو شنیدنو.... تو دلت،اللهم لک صمنا رو زمزمه کردن....هیچی نشده ماه رمضون نصف شد،شبای قدر اومدن یه بار دیگه فرصت پیمان بستن با خدای خودتو پیداکردی...انا انزلناه ....خوندی وبازم خدارو شکر کردی که بهت توفیق داده...تو خوشبخت ترینی...بالاخره هم روز آخررسیدوبا این ماه قشنگ وداع کردی..........دیدی چه زود تموم شد؟؟؟؟؟؟یادته روز اول گفتی چقدر سخته.....فقط خدا از آینده باخبره...کی میدونه چی پیش میاد...از خدا میخوای که آخرین ماه رمضون زندگیت نباشه...باور کن تو خوشبخت ترینی.....حالا گذشته از همه ی این حرفا عیدتون مبارک....البته با اندک تاخیر...براتون سبز ترین ماه رمضونا رو آرزومندم....

التماس دعا

+نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت1:51توسط مهسا احمدیان | |

سلام به همه!!!!

خوبید؟با تابستون چه میکنید؟خداروشکر داره تموم میشه!

انتخاب واحد هم که تموم شد به سلامتی.......

من که سه روزه از ۸ صبح تو دانشگاه میدوم تا بعد از ظهر!!!!!اونایی که دیدنم شاهدن!

رفتنی باید بره منم دارم میرمممم!نگران نشید......باز همدیگرو میبینیم!

به من که این ۲ ترم خیلی خوش گذشت!!!!ولی خوب دیگه به دلایل جور وا جور دارم تغییر رشته میدم

یعنی دادم!!!!امروز......رفتم روانشناسی کودکان....دانشکده خودمون!!!!

بدی دیدید خواهشا حلال کنید....خوبی هم ندیدید دیگه به بزرگی خودتون ببخشید!!!!

از ته دلم برای همتون آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم همیشه در اوج باشید!!!

شما هم اگه قابل دونستید همکلاسی قدیمیتون رو دعا کنید!

راستی زودتر یه مدیر انتخاب کنید وبه من بگید....البته تو وبلاگ ما عملا مدیر هیچ کارست ولی حالا به صورت فرمالیته یه مدیر انتخاب کنید!!!!!

تا اول مهر یا علی

خوش بگذره!

+نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت23:47توسط ملیحه روزبهانی | |

فرزندانم ! وصيت و سفارش من پرواي از خداست ،و پاي بندي به دستورات او و قدم نگذاشتن به راهي كه بيم گمراهي در آن مي رود .

فرزندانم ! در عرصه علوم و مباني  آن بكوشيد كه تلاش و  كاوشتان از سر فهميدن باشد ،نه به ورطه شبهات غلتيدن.

فرزندانم ! اگر خدارا بلند بخوانيد صدايتان را مي شنود و اگر با او آهسته نجوا كنيد ،راز و نيازتان را مي فهمد و اينكه مبادا تاخير در اجابت اش ، اسباب نوميدي تان گردد. چرا كه بخشش و مرحمت ، مبتني است بر مختصات نيت . پس سعي كنيد از خدا چيزي بخواهيد كه زيبايئ اش برايتان جاودان بماند.

فرزندانم ! عقل به خاطر سپردن تجربه هاست  و بهترين تجربه ها آن است كه شما را عبرت بياموزد  و مطمئن ترين طنابي كه مي توانيد به آن بياويزيد ، رشته ئ ميان خود و خدايتان است .

فرزندانم! تجربه عيني و آشگار من از بد عهدي و بي وفايي دنيا و طغيان و سركشي روزگار از يك سو و آغوش گرم و گشاده آخرت ، ازسوي ديگر ، وادارم ساخت كه تمام هوش و حواس ام معطوف خودم باشد و لحظه اي چشم از خودم بر ندارم و به ديگري نسپارم  .  فهميدم  كه پيش و بيش از آن كه مسئول مردمان باشم ، وظيفه دار خودم هستم . بر اين  دريافت و دغدغه ام ، عقل نيز صحه گذاشت و از افتادنم به دام هواي  نفس ، بازداشت و تكليفم را بي هيچ پرده و پيرايه اي روشن ساخت .  دوستان اين نوشته  بخش كوچكي از سفار شات مولايمان حضرت علي  (ع) است كه آيين زندگي ما شيعيان را به روشني مشخص مي كند  .

التماس دعا

 

+نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت20:2توسط فیاض علی نژادی | |

سلام 

جواب شما چیه؟؟؟؟

موانع پیشرفت؟ تعصب-لجاجت-غرور

                   بهانه کردن امکانات

                  ترس(برای انجام هر کاری در نظر گرفتن سود و زیان)

                 پاداش های غلط

آخر خط؟ وقتی که از لطف خدا نا امید بشی.

مهربان کیست؟ کسی که بیش از استحقاق فردی به او محبت کند.

                 موفق باشید

+نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت15:54توسط زهرا رحیمی | |

بسم الله
آمد رمضان هست دعا را اثری     دارد دل ما شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهکـار توییم     ای داور بخشنده بما کن نظری

سلام
 با آرزوی قبولی طاعات
وعبادات برای همه دوستان
این شعر رو آقا ماشاالله خودش سرود و بعد برای من فرستاد ،به نظر من که قشنگه. 

ای"رسول پیغام من را برسـان
 به "محمد بگو تا "داوود جان
گو به درد و رنجشـان من واقفم
آری من هم در خیـال "عـارفم
گو چو "یوسف گشته اید در فاصله
بشکنیـد سـد فـراغ بــا زلـزلـــه
گو که این اشعار من چون "حجت است
گـر نیـایند پیـش مـا یک بدعت است
گو به "فیاض و "علی احوال ما
تـا بگیرند یک سراغ از حال ما
گو که حاصل شد مراد ما و دل
حال مختاری بگیری وب روگل
(هاتفا کردی به یاد دوستانت شاعری
عذر می خواهم نبردم نام های دیگری)
                                                                        به امید دیدار - یا حق  



+نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت23:4توسط رسول برزگر | |

زمانی که در معرض استرس قرار میگیریم با ترشح هورمون های استرس، سطح اسیدهای چرب و قند در خون بالا میرود و نیاز بدن به سوخت و ساز و مقابله با عامل استرس زا تامین میشود.

برخی از ما در چنین مواقعی به خوردن کمی خوراکی شیرین مانند شربت، شکلات و خرما نیاز داریم. اگر این کار انجام نشود سطح قند خون افت شدیدی پیدا میکند و بدن توانایی لازم برای مقابله با عوامل استرس زا را نخواهد داشت. در نتیجه به افسردگی یا اضطراب، خستگی و زودرنجی پس از استرس دچار میشویم. البته چنین حالتهایی برای همه افراد رخ نمی دهد و بدن کسانی که تغذیه مناسبی دارند، عکس العمل بهتری نیز در رویارویی با استرس از خود نشان میدهد. پس توصیه ما به شما این است که اگر در معرض عوامل استرس زا قرار دارید رژیم غذایی زیر را رعایت کنید. ضمنا غذاهای خیلی چرب، کافئین(قهوه، چای تیره، نوشابه های کولا دار) و قند و شکر هم کمتر مصرف کنید.

گوشت، مرغ، ماهی، تخم مرغ، شیر، ماست و پنیر، لوبیا و سویا، نان سبوس دار، برنج، سیب زمینی، کلم، کاهو، شاتوت، پرتقال، موز، برگه میوه ها، گلابی و سیب و همچنین ویتامین ث، گروه ویتامین های ب، قرصها و کپسولهای حاوی مواد معدنی از بهترین مواد غذایی بالا بردن مقاومت بدن در برابر استرس محسوب می شوند.

+نوشته شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت12:54توسط متین امراللهی نیا | |

یک دوست قدیمی این دعا رو برای ماه رمضان برام فرستاد. همیشه سعی میکردم تو این ماه روزه بیشتر بگیرم و روحم را پاک و ارام.از همان زمانی که جشن تکلیف بهم واجب شد تا سال پیش ان ربنا و ان خرما رو بیشتر دوست داشتم.متاسفانه امسال برام منع شده روزه و من افسوس می خورم چون حس روح پاک رو نخواهم داشت. خوشبحال شما که می تونید روزه بگیرید و کسانی که نمی گیرند حداقل رفتارهای زشت رو کنار بگذارند. روزه هاتون قبول باشه.

                                                                                                              التماس دعا


Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group


بار خدایا باز دل به یاد تو فغان می كند.

 

نمی دانم در جستجوی تو دیرینه كتاب كهن تاریخ را مطالعه كنم یا چشم بر صفحه آسمان بدوزم؟


دل را به یاد موهبتهای تو آرام كنم یا به تعریف آفریده هایت؟


خدایا، گاه كه از همه نا آدمیها خسته می شوم یاد تو تحمل زیستن را برایم آسان می سازد.

 

خدایا عشق زیباست اما كدامین عشق پرشور تر از عشق به توست كه یادت قلبها را به اوج لذتها می رساند و مرگ را زیباترین پدیده ها می سازد.

 

خدایا، شرم مرا از آن باز می دارد كه از تو چیزی بخواهم چرا كه هر چیزی را قبل از آنكه بخواهم به من داده ای.

 

اما خدایا سه چیز را از كسی كه آفریدی دریغ مدار كه تا زنده ام توان خواندن نماز ایستاده را داشته باشم، كه  عشقت از دلم بیرون نرود و آن زمان كه مرا خواندی در راه تو باشم.

 

ای محبوب من، ما را پاك بگردان، پاك بمیران و پاك محشور بگردان

+نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت23:55توسط D.T | |

چند هفته پیش روی دیواردانشکده حقوق یه مناجاتی دیدم که به نظرم قشنگ اوم..........امیدوارم خوشتون بیاد:

پروردگارا ببخش مرا که توان حل مشکلات دیگران را داشتم سکوت کردم و گفتم دردسر نمیخواهم.

پروردگارا ببخش مرا که هزار تومان گم کردم غصه خوردم ولی نماز قضا شد غصه نخوردم.

پروردگارا ببخش مرا که به فکر زیبایی ظاهرم بودم به فکر زیبایی و طهارت باطنم نبودم.

پروردگارا ببخش مرا که واله و شیدای مخلوقات شدم اماخالقیت خود را از یاد بردم.

پروردگارا ببخش مرا که غصه ی روزم را خوردم غصه ی آخرتم را نخوردم.

پ۱روردگارا ببخش مرا که حسرت نداشته هایم را خوردم وشاکر داشته هایم نبودم.

پروردگارا ببخش مرا که مدام دروغ گفتم وتوجیه کردم که دروغ مصلحتی بود.

پروردگارا ببخش مرا که آنقدر که اهل حرف بودم اهل عمل نبودم.

پروردگارا ببخش مرا که موقع تعریف و تمجید راستی راستی باورم شد که هستم.

پروردگارا ببخش مرا که از تمسخر دیگران لذت بردم.

پروردگارا ببخش مرا که برای رسوا کردن دیگران تلاش کردم.

پروردگارا ببخش مرا که نمازم وقت گمشده های من است.

پروردگارا ببخش مرا که نادانی دیگران را به رخشان کشیدم.

پروردگارا ببخش مرا که دیگران را وادار به معذرت خواهی کردم.

پروردگارا ببخش مراکه فکر کردم فکرو دلم از تو عزت گزیده ولی گناه نه.

پروردگارا ببخش مراکه هر چه با من مدارا کردی من با توخیره سری کردم.

پروردگارا ببخش مرا که برای نظرات دیگران آنگونه که حقشان بود ارزش قایل نشدم.

پروردگارا ببخش مرا که در مجادله با دیگران فهمیدم که حق با من نیست ولی به رو نیاوردم.

پروردگارا ببخش مرا که تاب شنیدن تعریف از دیگران را نداشتم.

پروردگارا ببخش مرا که........

شاید این جمله ها حرف دل خیلی از ماها باشه...برا من که اینجوری بود....

التماس دعا

+نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت21:15توسط مهسا احمدیان | |

سلام اول از همه اعیاد شعبانیه بر همه مبارک

به خصوص نیمه شعبان که در راهه

بعضی از مردم یکطرفه خدا را می پرستند.همین که خوبی ها به

آنها برسد با اطمینان به خدا روی می آورند و همین که گرفتاری ها و

فتنه ها دامن گیرشان می شود روی بر میگردانند و دنیا و آخرت را از دست

می دهند.دنیا را با رنجی که می برند و آخرت را با چشم پوشی و کفرانی

که می آورند. و این خسارت،آن خسارت آشکار است (حج. ۱۱)

 

 

+نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت10:44توسط زهرا رحیمی | |

خوشبختی

همه ما اين واژه را بارها از زبان مادران و پدران و مادر بزرگان و پدر برزگان خود شنيده ايم (الهي خوشبخت بشي ) و شنيدن اين وازه از زبان ارزشمند ترين گوهران زندگي مان براي همه،ما شيرين و دلنشين است . من در حدي نيستم كه تعريفي جامع  از خوشبختي ارايه دهم و يا بگويم خوشبخت چه كسي است چون خوشبختي براي هر فردي مي تواند معنايي متفاوت با توجه به شرايطش داشته باشد ولي اين را خوب مي دانم كه خوشبختي را نقد نقد معامله مي كنند با سكه هاي اراده ، ايمان ، كار ، عشق .

انسان چيزي جز اراده به اقدام و حركت نيست ؛ چيزي جز هدف ناب  بر پيشاني خانه ي آرزوهايش ، انگيزه هاي پاك و عشق  و ايمان . در  رسيدن  به خوشبختي هرگز نمي توان گفت كه گرفتار نااميدي نبايد شد. من معتقدم : به اميد باز گرديم قبل از آن كه نا اميدي ، نابود مان كند. 

قبول كنيم كه كوچكيم تا بتوانيم بزرگ شويم ، عوض شويم ، رشد كنيم . در اوج جواني مان كه براي خوشبختي امروز و فردايمان  تلاش مي كنيم در كنار  اين تلاش به خويشتن بياموزيم كه عليرغم همه دل مشغولي ها ، بچه ها را  با تمامي پهناوري قلبمان عزيزبداريم .

و در آخر ، اصل ، وجود برنامه است و پيوسته نگاه كردن به آن نه متابعت هميشگي از آن .                                                                         

+نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت21:50توسط فیاض علی نژادی | |

وقتی آمدم از معبر مرگ گذشته بودم

وقتی دست از زمین برداشتم و بر دو پا ایستادم

وقتی به کوچه آمدم و از دامن مادر بریدم

وقتی به مدرسه آمدم و از خانه گریختم

وقتی به کلاس بالاتر رفتم

وقتی خوابیدم و بیدار شدم

وقتی از بهار به تابستان و از پاییز به زمستان و دوباره به بهار قدم گذاشتم

وقتی برگها زیر پایم می شکستند

و آنگاه که همه برادرانم در جنگ چون برگ فروریختند

مرگ سایه به سایه ام می آید

هشیار و زنده

آرام و بی صدا

آهسته و پیوسته............

 

+نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت13:1توسط متین امراللهی نیا | |

     برای بازگشت به دوران شادمانه ی کودکی هرگز دیر نیست

خوشحالی یک وضعت خاص ذهنیست.هر فردی در زندگی خود روزهایی

را تجربه نموده که برایش خوشایند نبوده است. اما ناخرسندی مزمن

میتواند سلامتي و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد.به جز مشكلات

پزشكي يا افسردگي هاي بلند مدت كه نيازمند مساعدت حرفه اي ميباشد

ميتوانيد خوشحالي خود را كنترل كنيد:

۱)خوش بين باشيد  ۲)ديد وسيع داشته باشيد  ۳)سپاسگزار باشيد

۴)از زندگي لذت ببريد(كار هايي را انجام دهيد كه دوست داريد)

۵)از جسم خود مراقبت كنيد  ۶)بر نامه ي خود را تغيير دهيد

۷)با مردم در تماس باشيد  ۸)خلاق باشيد  ۹)براي خود دوستي برگزينيد

۱۰)گاهي تخيل كنيد و در دراز مدت به آنها واقعيت بخشيد

۱۱)همچون خالق خود بخشنده باشيد

اين مطالب رو از بروشور هاي پيش دانشگاهيم نوشتم...

+نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت11:37توسط زهرا رحیمی | |

هیچ کس نمی تواند چیزی را برا شما معلوم کند مگر آنچه در پگاه آگاهی شما خفته است...

و همان طور که هر یک از شما در نزد خداوند یگانه هستید هریک از شما نیز باید در معرفت خویش از خداوند و فهمش از زمین یگانه باشید.

 

من از آغاز اینجا بودم و تا پایان نیز خواهم بود زیرا وجود مرا پایانی نخواهد بود. روح انسانی فقط پرتوی از آن مشعل فروزان است که خداوند در روز نخست آفرینش از خویش جدا کرده است.

 

به یک دیگر عشق بورزید اما از عشق بند نسازید...

بگذارید عشق دریایی مواج باشد در میان ساحل شما... با هم بخوانید و برقصید و شادمان باشید اما بگذارید هر یک از شما تنها باشد... همچون سیم های عود که تنها هستند گرچه با یک نغمه به ارتعاش در می آیند.

                                                                                    جبران خلیل جبران

+نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت14:16توسط سیده حنانه کریمیان | |

اكثر دختران و پسران تمام هدف شان از  طرح مساله عشق رسيدن است ، و تمام جنجال هاي ممكن را نيز در بعضي مواقع براي رسيدن ، به راه مي اندازنند .و دقيقا مشكلات از  همين جا شروع مي شود كه همه چيز را  در  رسيدن مي بينند .اين را همه ما بايد بدانيم كه  رسيدن پله اول مناره يي است كه بر اوج آن ،اذان عاشقانه مي گويند در حالي كه مهمترين و اصلي ترين قسمت عشق بعد از رسيدن و وصل مطرح مي شود كه  بايد برنامه يي براي تداوم بخشيدن و بقاي مطلق آن داشته باشند.

عاشق (( شدن))  مساله يي نيست عاشق (( ماندن)) مساله ي ماست . بقاي عشق نه بروز عشق . هر نوجواني هم گرفتار هيجانات عاشقانه مي شود اما آيا عاشق مي ماند ؟ دوستان ؛ عشق به اعتبار  مقدار دوامش عشق است  نه شددت ظهورش . عشق يك توهم بازيگونه ي تن گرايانه ي نيست عشق بايد بتواند بر مشكلات غلبه كند واقعيت عشق در بقاي آن است حقيقت عشق نيز در عمق آن و اين هر دو در اراده ي انساني است . عشق پاسداري و نگهباني مي خواهد و بدون نيروي برپادارنده ي ، عشق در جا مي پوسد .
ادامشو بخون...

+نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت20:3توسط فیاض علی نژادی | |

 

+نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت22:25توسط فاطمه علیزاده عطار | |

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:

شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است، یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است و یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید! کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید...

قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد.پاسخ های افراد به این صورت بود:
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد...
شما باید پزشک را سوار کنید. زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می‌توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید...
شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید...
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم..!!

+نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت22:17توسط فاطمه علیزاده عطار | |

با یک کلیک خاطره رو سبت می کنی لبخند او , لبخند خودت, بعد به خودت می گی من چه خوشبختم ولی چرا خوشحالی کوتاهه و تو همه را بد می بینی.

تو خیابان در حال قدم زدنی که یک گدا پیله می کنه که خانم جوراب نایک دارم ازم بخر .امروز دش کنم و تو که لازم نداری میگی نمیخوام و باز او این جمله رو میگه . بارها شده نتونستم بگم نه و برعکس بله رو گفتم وقتی از ته دلم راضی نبودم ولی الان می دونم که اول من برای خودم مهمم تا دیگران. به پسرک نگاه می کنم میگم نه نمی خوام و او در کمال نا مردی این جمله را به زبان میاره که اگه پیش سگ هم التماس می کردم قبول می کرد. و تو می شنوی و سکوت میکنی.

من پول به گدا نمیدم و اگر دیگران هم نمی دادند این ها زیاد نمی شدند. اگر بخوام پولی برای کمک بدم به کسی که میدم نیازمنده. یاد بدهید دیگران رو گدا پروری نکنند.

 مرسی

homeless.jpg

+نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت11:29توسط D.T | |